شهید احمد کشوری

ارسال شده : آبان ۶, ۱۳۹۲ / ساعت : ۱۲:۲۷ ق.ظ
74572800554611892891

    مردی که افتخار اسلام بود و به وسیله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتشی نمونه لقب گرفت . دلاوری که همه عشقش اسلام بود و امام شهیدی که در دامان پدر و مادری مسلمان و شجاع پرورده شد . از شجاعت پدرش همین بس که رئیس ژاندارمری ( در یکی از شهرهای شمال ) بوده با سردمداران زر و زور مبارزه می کرد و در آخر ...

1187 بازدید | چاپ مطلب | نویسنده : admin

 

74572800554611892891

 
مردی که افتخار اسلام بود و به وسیله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتشی نمونه لقب گرفت . دلاوری که همه عشقش اسلام بود و امام شهیدی که در دامان پدر و مادری مسلمان و شجاع پرورده شد . از شجاعت پدرش همین بس که رئیس ژاندارمری ( در یکی از شهرهای شمال ) بوده با سردمداران زر و زور مبارزه می کرد و در آخر مجبور به استعفا شد و سپس به کشاورزی پرداخت و از قدرت روحی مادرش چه چیز بالاتر از این که در هنگام دفن پسرش در حالی که عکس او را می بوسید و پرچم جمهوری اسلامی را که به دست خودش دوخته بود بر سر مزار او می آویخت . فریاد زد : احسنت ، پسرم ،‌احسنت پسرم و آنان که با چشمی گریان در بهشت زهرا حضور داشتند هیچ گاه سخنان خانواده صبور سرگرد کشوری را فراموش نخواهند کرد .

 

احمد در تیر ماه ۱۳۳۲ در خانواده ای متوسط به دنیا آمد دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در کیاکلا و سر پل تالار دو روستا از روستاهای محروم شمال و سه سال آخر را در دبیرستان قناد بابل گذراند . او دوران تحصیلش را با استعداد فوق العاده ای که داشت به عنوان شاگردی ممتاز به پایان رساند . وی ضمن تحصیل علاقه زیادی به کارهای ورزشی و هنری نشان می داد و در اغلب رشته های هنری در مسابقاتی نیز شرکت کرده بود که یک بار هم در رشته طراحی در ایران مقام اول را حائز گردید و در کشتی هم درخششی داشت .

احمد در حین تحصیل فعالیتهای مذهبی زیادی داشت و با صدای خویش در اغلب مجالس و مراسم مذهبی از قبیل عاشورا با مدیریت و جدیت بسیار مرثیه خوانی و اداره بخشی از مراسم را به عهده می گرفت و در این برنامه ها تمام سعی خود را برای نشان دادن چهره حقیقی اسلام و بیرون آوردن آن از قالبهایی که سردمداران زر و زور و اربابان از خدا بیخبر برای آن درست کرده بودند به کار می برد و معتقد بود انسان نباید یک مسلمان شناسنامه ای باشد بلکه باید عامل به احکام اسلام باشد و چون در این فکر بود که اسلام را از روی تحقیق و مطالعه بپذیرد در دوران دبیرستان مطالعاتش را وسعت داد و تا هنگام اخذ دیپلم علاوه بر کتب مذهبی کتابهایی از سیاهان افریقا و ظلمهایی که بر آنان رفته بود و کتابهای دیگری از قبیل مسلک مادیگرایان و راه مبارزه با آنان و مسیحیت و دستکاریهایی که در تورات و انجیل شده و محکوم کردن پاپهای به ظاهر شرعیشان خوانده بود .

احمد در سال آخر دبیرستان با دو تن از بچه های همکلاسش فعالیتهای سیاسی ، مذهبی خود را شدت داد و به وسیله کشیدن طرحها و نقاشیهای سیاسی بر علیه رژیم وابسته افشاگری می نمود .

کشوری بعد از گرفتن دیپلم برای ورود به دانشگاه آماده می شد ، اما با توجه به هزینه های سنگین ورود به دانشگاه و محرومیت مالی که او داشت از رفتن به دانشگاه منصرف گردید و لذا در سال ۱۳۵۱ وارد ارتش در ( قسمت هوانیروز ) شد . ولی همیشه از مسائلی که در آنجا می دید و مخالف با شئون عقیدتی اش بود رنج می برد . احمد در معاشرت با استادهای خارجی اعمالی از خود نشان می داد که آنها تحت تأثیر قرار می گرفتند و در این مورد وقتی از او سئوال می شد می گفت : من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد و می خواست در آنجا نیز دامنه ارشاد را بگستراند .

شهید کشوری به علت هوش و استعدادی که داشت دوره های تعلیماتی خلبانی هلیکوپترهای کبری و جت رنجر و … را با موفقیت و سربلندی به پایان رساند .

آن شبها که او با صوت زیبای قرآنش روحی دیگر می گرفت و پیوندش را با الله مستحکم تر می نمود . فراموش نشدنی است . عبادتهای او بسیار شیرین و در انسان موثر بود وقتی وارد عبادت می شد حالی دیگر می گرفت با زندگی ساده ای می ساخت و با تجملات سخت مبارزه می کرد روحیه ای متواضع و رئوف داشت و در عین حال در مقابل بی عدالتی ها سرسختانه می ایستاد . علاقه عجیبی به روحانیت داشت و بسیار افسوس می خورد که چرا روحانی نیست و می گفت : ای کاش در لباس روحانیت بودم در آن صورت می توانستم حرفهایم را بزنم . کشوری در ارتش با همه محدودیتها و زندگی محصوری که داشت بسیاری از کتابهای ممنوعه را در کمد لباسش جاسازی کرده بود و در فراغت آنها را مطالعه می کرد و به دیگران نیز می داد تا مطالعه کنند و چندین بار به علت اعمالی که بر علیه رژیم انجام می داد مورد بازجویی قرار می گرفت و حتی تهدید شد در اوایل به کارش در باختران ( کرمانشاه سابق ) شروع به تحقیق درباره فقرای شهر نمود و در این زمینه برای نشر روحیه انفاق در همکارانش سعی بسیار می کرد و بالاخره توانسته بود با همکاری چندین نفر دیگر از ارتشیان خیر هوانیروز مخفیانه صندوق اعانه ای جهت کمک به مستضعفین تشکیل دهد چه شبها شده بود که همراه با تعریف کردن مصیبتهای فقرا اشک می ریخت و فکر چاره شان را می کرد او با همه خطراتی که تهدیدش می کرد به منزل فقرا می رفت و ضمن کمک برای آنان روشن می ساخت که از طرف شاه خبیث ، این کمکها به ایشان نشده است و او در فکر بدبختی اینان نیست . احمد پیش از انقلاب و همراه انقلاب و بعد از انقلاب جان بر کف و دلیر برای اعتلای اسلام ایستاد و مقاومت کرده در اکثر تظاهرات شرکت می کرد و بسیاری از شبها ، بدون آن که لحظه ای به خواب برود تا صبح را به چاپ اعلامیه امام می گذراند ، او چه قبل و چه بعد از انقلاب عقیده اش این بود که تنها رهبران راستین امت اسلام ، روحانیت در خط امام هستند . در میان تظاهرات چندین بار کتک خورده بود ولی با شوق عجیب از آن یاد می کرد و می گفت : این باطومی که من خوردم چون برای خدا بود چه شیرین است و من شادم از این که می توانم قدمی بردارم و این توفیقی است از سوی پروردگارم . در زمان بختیار خائن با تنی چند از دوستانش طرح کودتایی را برای سرنگونی این عامل امریکا ریختند و طرح را نزد آیت الله پسندیده برادر امام بردند و قرار بر این شد که طرح به نظر امام خمینی رسیده و در صورت موافقت ایشان اجرا گردد . اما خوشبختانه با هوشیاری امام بی باک امت انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن انقلاب پیروز گردید و دیگر احتیاجی به کودتا نبود . وقتی غائله کردستان شروع شد چون کسی می ماند که عزیزی را از دست داده باشد و یا برادری در بند داشته باشد از بابت این ناامنی ناراحت بود . سردار شهید به خون خفته ما تیمسار فلاحی می گفت : من شبی داوطلب خواستم برای مأموریت سختی در کردستان . و هنوز سخنانم تمام نشده بود که از صف جوانی بیرون آمد دیدم کشوری است . او از همان آغاز جنگ داخلی چنان از خود کیاست و لیاقت و شجاعت نشان داد که وصف ناکردنی است . یک بار به شدت زخمی شد یعنی ۳ جای بدنش به وسیله گلوله هایی که به سوی هلیکوپترش پرتاب کردند سوراخ شد ولی به فضل خداوند و هوشیاری تمام هلیکوپتر را به مقصد رساند در زمان جنگ هم دست از ارشاد برنمی داشت و ثمره تلاشهای شبانه روزی او را می توان در پرورش عقیدتی شیرمردانی چون شهید سهیلیان و شهید شیرودی دانست و چه متواضعانه شیرودی شهید گفت : احمد استاد من بود . زمانی که صدام امریکایی به ایران یورش آورد ، احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکش از سینه اش بود ، اما همین که موضوع تجاوز صدام را شنید فردای آن روز عازم سفر شد به او گفته بودند بمان و پس از اتمام جراحی برو ، اما جواب داده بود :‌وقتی که اسلام در خطر باشد ، من این سینه را نمی خواهم .

به جبهه رفت و چون گذشته ، سلحشورانه می جنگید و مزدوران را به درک واصل می کرد به طوری که بیابانهای غرب کشور را به گورستانی از تانکها و نفرات مزدور دشمن تبدیل کرده بود . بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا می کوشید . پروازهای سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می داد . حماسه هایی که در شکار تانک آفریده بود فراموش نشدنی است و اشک و تضرع و عبادتهای نیمه شبش این مبارزه با کفر را روحی دیگر می بخشید و واقعاً الگویی بود برای نشان دادن یک مسلمان کامل و به کمال رسیده . و چه زیبا گفته است شهید عزیزمان تیمسار فلاحی که احمد فرشته ای بود در قالب انسان . او چنان مبارزه با کفر را با زندگی خود عجین کرده بود که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایش کوچکترین مانعی نبود حتی مریم ۳ ساله و علی ۳ ماهه اش و هر بار که صحبت از دوست داشتن بچه ها می شد می گفت: که آنها را به قدری دوست دارم که جای خدا را نخواهند بگیرند . هر کار سخت و دشواری را که انجام می داد او خود ناچیز می شمرد و وظیفه می دانست و ازکارهای دیگران و قشرهای مختلف در جبهه خصوصاً پاسداران قدردانی بسیار می کرد . علاقه وصف ناشدنی ای به برادران پاسدار داشت و مبارزه آنان را از خالصانه ترین مبارزات بعد از صدر اسلام می دانست . او یک بار پوتینی از برادر پاسداری به عنوان هدیه گرفته بود و هرگز این چکمه رزم را از خود دور نمی کرد و می گفت : من این را از خالصی از خالصان درگاه احدیت که روحانیت و جهاد و شهادت از چهره شان و نگاهشان می باشد گرفته ام .

احمد همواره برای وحدت هرچه بیشتر دو قشر پاسدار و ارتشی می کوشید . چنان که حجت الاسلام معادیخواه هماهنگی غرب کشور را مرهون شهید کشوری می دانست . احمد می گفت : تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید و انتقام خون از این مزدوران کثیف که سرهای مبارک عزیزانم پاسداران را نامردانه بریدند خواهم گرفت .

احمد عشقش به امام چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب وصف ناکردنی است . بعد از انقلاب وقتی که برای امام کسالت قلبی پیش آمده بود احمد در مسافرت بود ، در راه وقتی که خبر را شنید از ناراحتی ماشین را کنار جاده نگهداشت و در حالی که می گریست گفت : خدایا از عمر ما بکاه و به عمر این رهبر بیفزا . و وقتی به تهران رسید به بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد .

او بر این عقیده بود تا در این دنیا هست و فرصتی وجود دارد توشه ای برای آخرت بسازد ، هرگز از حرکت و تلاش لحظه ای بازنایستاد .

به طوری که می گویند بارها شده بود در هوای ابری و حتی بارانی پرواز نمود . او الله را می دید او به جهان جاودانی می اندیشید و عشق به جبهه و الله هر خطری را در نظرش برای رسیدن به لقاالله هموار کرده بود و در راه الله شهادت برای او از عسل شیرین تر شده بود .

آری … و بالاخره در روز ۱۵/۹/۱۳۵۹ نیایشهای شبانه اش به درگاه احدیت مورد قبول واقع گردید و درحالی که از یک مأموریت بسیار مشکل ، اما پیروز باز می گشت مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثی قرار گرفت و در حالی که هلیکوپترش در اثر اصابت راکتهای دو میگ به شدت در آتش می سوخت آن را تا مواضع خودی رساند و آن گاه در خاک وطن سقوط کرد و شربت شیرین شهادت را مردانه نوشید .

یادش و راهش جاودانه باد

(( تهیه و تنظیم از خانواده شهید ))

 

کلمات کلیدی :

مطالب مرتبط
۱) مدیریت، نظراتی که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد.
۲) حداکثر تعداد نظرات تودرتو ۵ عدد می باشد و بعد از پنجمین نظر ، به صورت خودکار این امکان غیر فعال خواهد شد.
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
نام : (لازم)

پست الکترونیک (نمایش داده نمی شود) (لازم)

وب سایت :








»اخبار ویژه: